آخرین باری که Amicia و Hugo de Rune را در نسخه پیشین بازی دیدیم، این دو یتیم بی‌خانمان از چنگ کلیسا فرار می‌کردند و ناامیدانه سعی می‌کردند درمانی برای پریما ماکولای (Prima Macula) نفرین شده در خون هوگو بیابند. آنها همچنین برای جان خود با هزاران موش تشنه به خون می جنگیدند که مشتاق بلعیدن آنها بودند. این دو با خطرات و ضربه های روحی مواجه شدند که هیچکس حتی در هزار سال هم نباید با آنهارا تجربه کند. با اینکه نسخه قبلی بازی یکجورایی پایان خوبی داشت، آدم را به فکر فرو میبرد که آیا روزی این کودکان از عذاب و مشکلات رها خواهند شد؟!

و جواب این سوأل هیچوقت میباشد.ادامه داستان به اندازه نسخه قبلی خود تلخ و تاریک است و از آنجایی که این خواهر و برادر در دنیای خشونت آمیزی که می خواهند آنها بمیرند به نبرد ادامه می دهند، و هر دو با تصمیمات اخلاقی دشواری برای بقا روبرو خواهند شد.

در Requiem، آمیشیا و هوگو مجبور به فرار از وطن خود و سفر به جنوب هستند، و همچنان در تلاش هستند تا راهی برای کنترل قدرت ماوراء طبیعی هوگو پیدا کنند که به او اجازه می دهد موش ها را کنترل کند.این دو در جستجوی جزیره ای هستند که در رویاهای هوگو ظاهر شده است، به این امید که کلید نجات او از مصیبتش را داشته باشد، و این تنها سرنخی است که آنها دارند.

بیشتر کارهایی که انجام خواهید داد مانند بازی اول است، مخفی کاری زیاد، کشتن سربازان با آمیسیا، استفاده از ترکیب های مختلف کیمیاگری، و دستکاری حیله گرانه انبوهی از موش ها به نفع شما. همه چیز بسیار آشنا است، اما Requiem بسیاری از این ویژگی‌ها را گسترش می‌دهد و دنباله‌ای بزرگ‌تر و تاریک‌تر را ایجاد می‌کند.

 

 

 

The rat-tech is as impressive as ever. Watching a tidal wave of rats devour an entire city – crashing through streets, spilling over walls, and engulfing entire buildings- is terrifying

موشها مثل نسخه قبل بخش بزرگی از بازی هسنتد. تماشای موج جزر و مدی از موش ها که کل شهر را می بلعند ، در خیابان ها فرو می ریزند، روی دیوارها می ریزند و کل ساختمان ها را در بر می گیرند واقعا صحنه چشمگیر و فوق العاده وحشتناک است.

 

 

از همان صحنه اول بازی، واضح است که Asobo واقعاً روی نمایش با Requiem تمرکز کرده است. Innocence در پس‌زمینه‌ای از یک فرانسه تیره و تار جنگ‌زده ، با میدان‌های نبرد غرق در خون و شهرهای مبتلا به بیماری روایت شد؛ و اگرچه Requiem نیز در چشم‌اندازش تیره و تار است، Asobo به این دنباله درخشش بزرگی بخشیده است. من دائماً از اینکه Requiem چقدر زرق و برق دار است شگفت زده شدم. مطمئناً، هنوز هم لانه‌های منزجرکننده موش‌ها و شهرهای پر از جسد وجود دارد، اما شهرهای قرون وسطایی زیبا، سواحل پر از سنگ ریزه، مزارع اسطوخودوس، و اقیانوس‌ها نیز وجود دارند. در زیبایی یا خرابی، محیط ها چشمگیر به نظر می رسند.

چیزی که در Requiem جالب است این است که فقط آمیشیا نوجوان نیست که باید با نتیجه اعمالش مقابله کند، بلکه هوگو نیز همینطور است. این کودک پنج ساله هنوز هم قدرت کنترل انبوه موش ها را دارد، توانایی ای که او در اواخر داستان Innocence کشف کرد، و چندین بار از آن برای اثرات مخرب استفاده کرد. همانطور که این دو ناامیدتر می شوند و باید از خود محافظت کنند، آمیشیا شروع به استفاده از شیوه های تهاجمی تر می کند و همچنین مجبور می شود برادرش را که در همان مسیر خشونت آمیز قدم می زند تماشا کند. اگر بازی اول درباره دو خواهر و برادر جدا شده بود که به اعتماد یکدیگر را بدست آوردند، Requiem درباره این است که چگونه این خشونت و ضربه های روحی آنها را از هم جدا می کند.

به نظر می رسد که این تشدید به سمت نوعی نتیجه گیری پیش می رود، اما متأسفانه در اواسط بازی از بین می رود زیرا داستان بیشتر نگران یافتن درمان هوگو توسط این دو نفر می شود. این یک تغییر غیرمنتظره در جهت است که داستان را در موقعیتی ناهموار قرار می دهد. بازپرداخت عاطفی در بقیه بازی هنوز به نتیجه می رسد، اما حیف است که آنها این ایده را عمیق تر بررسی نمی کنند، به خصوص زمانی که هر دو Innocence و Requiem در پیوند بین دو خواهر و برادر سهم زیادی دارند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه